مســافــــر - دنيا چه زود مي گذره...
دنيا چه زود مي گذره...

سلام.

ميگن وقتي آدم يه عكس يا يه نوشته رو بخونه، تمام اونچه رو كه در اون موقع رخ دده بوده، به يادش مي ياد.

ديروز 3 شعبان بود، به خواهرم گفتم فلاني، ديدي چه زود گذشت؟ يادته 2 سال پيش كجا بوديم اين موقع؟

دلمون گرفت!

 

بذارين خاطرات 4 شعبان 2 سال پيش رو براتون بنويسم، شايد بهم حق بدين.

***

" از صبح تا ساعتاي 4و نيم يا 5 عصر، توي رختخواب يا پاي تي وي بودم. خيلي سخته كه همه برن زيارت و تو به خاطر سرماخوردگي و تب، مجبور بشي بموني. اونم زيارتي كه شايد فقط يه بار نصيب آدم بشه.

" خلاصه خدا رو شكر ميكنم كه بلاخره حالم بهتر شد، حداقل ديگه وقتي سوار اسانسور مي شدم، چشمام چهارتا نميشد!

" ساعت حدود 5 بود كه ديگه راه افتاديم. از در وارد شديم و سلام داديم. دعاي خاصي بلد نيستيم بخونيم، بيشتر نگاه ميكنيم. اما هنوزم احساس ميكنم توي يه تابلوي نقاشي ام. خدايا، كي باورم ميشه؟ بلاخره رسيديم. ار پله هاش رفتيم بالا. يه كم شلوغ بود، ولي خوب بود.

" از اون بالا، وقتي اون شكوه حرم رو ميبيني، وقتي گنبد خضرا رو ميبيني و نگاه رسول الله رو كه داره با مهربوني بهت نگاه ميكنه رو حس ميكني، غربت بقيع خيلي توي چشم مي ياد. غربتي كه با اون خاك نرمش، با اون حصار دورش و با كبوترهايي كه مشتاقانه پرو بال به قبرها ميكشيدن، دل آدم رو به درد مي آورد.

" نميتونين باور كنين چه حسي داره، وقتي كه خورشيد از بقيع طلوع ميكنه و با چشماني خونبار، به گنبد خضرا پناه مي بره.

" نميتونين باور كنين چقدر سخته كه شما رو به زور از بقيع كنار مي زنن و تو تنها كاري كه ميتوني بكني، گريه كردنه.

" و نميتونين باور كنين چه لذتي داره، وقتي قسمت لعنت بر كسائي كه آل محمد رو اذيت كردند، در زيارت عاشورا رو ميخوني، و نگاهت به بقيعه و به پيامبر شكايت ميكني، چه لذتي داره؛ يه لذت درد ناك؛ لذتي توامان با اشكي برخاسته از عمق جان.

" و نميتونين باور كنين دل تنگي اي رو كه هيچ جاي ديگه اي نميتونيد تجربه اش كنيد.

" نگاهم بين بقيع و حرم مي چرخه و قلبم سراسر غرق در اندوه ميشه. اذان مغرب رو ميگن، بايد بريم داخل حرم تا نماز رو به جماعت بخونيم.

" هوا پره از تيكه هاي كوچولو ي ابر، ابراي پنبه اي. انگار اين همون اسمون اون زموناست.

" امام جماعت شروع كرد نمازو. صوتش قشنگه، خيلي قرآنو قشنگ ميخونه، حزن آلوده صداش. اما اي كاش صداي پرستوها هم بود، اونا بهتر از هر كسي ميتونن حرف دلتو آواز بخونن، صداشون غم خاصي داره توي غروب."

ادامه ی مطلب ...

نويسنده: بالسامو | روز: 1387/5/16 زمان: 12:29 | + خاطره(11) |