مســافــــر - دل
دل

 

 

و خداوندا دل

دل من می لرزد


من نگاهت را تاب

و نوایت را گوش

و حضورت را حس

و شمیمت را بوی

نتوانم کردن

 

من بزرگی ات را

با تمام تن خاکی و گناه آلودم، حس کردم

 

من چه کوچک هستم

و چه بی مقدارم

و چه در کوچکی ام غرق شدم

 

و تو اما هر بار

بی غرور

مرا

با همه ی نیک و بدم می بخشی

 

من نمی دانم گاه

تو چرا می بخشی

 

من فقط می دانم

که تو هستی اینجا

که تو هستی هرجا

که تو هستی هرگاه

 

و تو هستی در من

و خداوندا دل

دل من

با همه ی احساسش

مال تو است

 

دل من را نشکن...

 

 

ادامه ی مطلب ...

نويسنده: بالسامو | روز: 1388/12/20 زمان: 09:03 | + خاطره(4) |