| X Close | ||
و نگاهم اینبار، رو به خداست
چشم هایم را باز
رو به این پنجره ی سرد و غبار آلوده
می نشینم یک دم
قطرات باران
روی این برگ درخت
خبر از روز خوشی می آرد
زندگی، بوی خوشِ
کاج باران خوردست
زندگانی، بی شک
این هوای خنک است
زندگی
صدای قدم گنجشکی ست
بر لب پنجره ی تیره ی دل
زندگانی ست هجوم طوفان
و گشائیدن این پنجره ی منحوس است
حال حس خواهم کرد
سردی باران را
و به چشم خواهم دید
آسمان را با ابر
زندگی، از پس پنجره ی دل بی معنیست
پنجره بگشائیم
و گذاریم که داخل آید
و هوا ابری است
بگذاریم ببارد یک دم...