| X Close | ||
بي مهابا مي بخندم
چشم هايم را به روي هر چه تاريکي ست مي بندم
به روي اين همه تلخي و بي برگي
به روي چشم هاي شعله ور از کين
به روي آه و اشک بي خبر ريزان
به روي سايه هاي تيره و از مرگ و غم، ترسان
به روي حرف هاي حبس در سينه
به روي قلبهاي ابري و تيره
به روي نفرت ِ راه نفس بسته
به روي دستهاي عاري از خنده
آه از اين خنده ي بي جان به اين تاريکي خسته
به اين نور فرو مانده
به اين مهتاب بي رنگ ِ ز شب مانده
به اين اسودگي بي خبر از هر چه آواره
تو هم گه گاه مي خندي به اين آواره ي عريان ِ خوبي ها
به اين نبض تهي و ساکت و بي جان
به اين اصوات رازآلوده ي مهتاب
مي گويد که خواهم رفت و مي آيد!
ولي افسوس... ديگر او نمي آيد.
واي از اين نعره ي جانکاه خوبي ها
که در تابوت هم ساکت نميماند
تابوتش ازل هست و گورش هم ابد
آه از دستان حلقه بر گلوي نازکش
اي مرگ!
آرام تر! شکستي آن تن بي رنگ و بي طاقت
خنده هايم يک به يک بر مرگ مي گريند
بخنديد اي فراري هاي تاريکي، رهائي نيست!
سايه هاي محو در باران ِ مه اندود
زير اندک نور اين مهتاب خوا بالود
در ميان خنده هاي گم شده در ضجه هاي باد، مي رقصند
رقص مرگ!
پ. ن: امروز حالم زياد خوب نبود، بعد يه سال شعر گفتم.اميدوارم خوب شده باشه.
طراح قالب
مريم كه زيادي بزرگ شده!
پشمك!
نمسيس!
بوف كور!
این خانه ی سیاه
***استار***
فريس! بوق چيز چكش؟!
باران قاصدک
شومينه
نارنجكها!
خط خطی....
نهي نهي راجا!!
رزی در لجن زار....
جغله! باور كن!
داغونه سیناپساش!!
جيغ! داد! هوار!
سكوت... فرياد
پیچیدگی!!!
اصلا هم دری وری نمیگهَ خیلیم خوب مینویسه!!
تک درخت!
مستر پرتقالی!
بچگی ها! عاالیه!
ارزان تر از مفت!
آپر
نمی از یم علی...
زوزه های شبانه
تونل زمان
مقبره ی سفید
بازديد امروز: 28
بازديد ديروز: 84
بازديد هفته: 28
بازديد ماه: 873
بازديد كل: 13471
طراح : مهرداد شكري نسب
Mehrdad Design