| X Close | ||
توي اين دنياي كوچيك، كه شايد مثل يه عالمه دنياي ديگه ي توي اين فضاي بي نهايت، به راحتي گم ميشه، منم يه دلخوشي هاي دارم، يه دلخوشي هايي كه باهاشون زندگي ميكنم، گاه وقتي براشون زندگي ميكنم و شايد براي بعضياشون، همه چيزمو فدا كنم.
من توي اين دنيايي كه براي خيليامون اينقدر بزرگه كه خودمونو بهش محدود كرديم، دلمو خوش كردم :
به چاي عصرونه با خانواده. وقتي همه خاطرات اون روزمونو تعريف ميكنيم، شوخي و خنده، گاه وقتي جر و بحث، ولي آخرش خداروشكر هميشه خوبه!
به بوي غذايي كه بعد از يه روز پرمشغله، توي خونه پيچيده.
به چت كردن با خواهرم و همديگه رو خندوندن.
به آهنگاي ياني و و دقيق شدن توي صداهاي انواع و اقسام آلات موسيقي و كشف يه سري نكات.
به گوش كردن آهنگ No promis از shayn ، كه منو ياد سفر مي ندازه و روحيمو عوض ميكنه.
به همه ي دوستام، فكر كردن به اونا و گاه وقتي دنبال يه راه حلي براي مشكلاتشون بودن.
به جادوگران و خنديدن و حرص خوردن!
به سرزدن به وبلاگ و فهميدن اينكه گاه وقتي چقدر دوري از دوستات.
به هزاران آپي كه خواستم بنويسم و تنبليم شد!
به هزاران كاري كه دارم و عدم برنامه ريزي مناسبم!!!
به درساي ترماي بالاتر، به ليزر، به ذرات بنيادي، به پلاسما، و گرفتن اميد براي خوندن اثباتاي رياضي! و به اينكه يه روزي روي نظريات هاوكينگ نظر ميدم، شايدم ميشم همكار آقا رضا، شايدم همكار دكتر جاويدان!( اووووووف!)
به اثبات كردن خيلي چيزا، براي قولي كه دادم، براي فهميدن و اداي قولم.
به اينكه بلاخره يه روز ميرسه كه مثل اون موقعا، يه نماز بدون استرس و دلواپسي بخونم.
به اينكه فلان شعرو ياد بگيرم و بخونم( و سر مامانو ببرم!!!)
به شعرايي كه مي ياد تو ذهنم و هيچوقت نمي نويسمشون و اونا هم مي پرن!
به اينكه يه روزي بشم هموني كه بودم، چيزي كه حقمه.
به تاريخ فرانسه، و دونستن راجع بهش، به زبان فرانسه!
به اجدادم! و داستانهايي كه مامان بابا برامون نقل ميكنن.
به كل كل كردن با طاهره سر تاريخ ايران و دفاع از اون!
و در اخر، دلمو به همه ي خاطرات خوبم خوش كردم و احساس ميكنم خيلي چيزاي ارزشمندي هستند.
دلخوشيهام همينا بود! شايدم دلخوشيهايي توي وجود آدما هست، كه خودشونم نمي دونن.
پ.ن: فك ميكنم كه سمانه و پويان و سعيد ننوشتن دلخوشيهاشونو. 2 تا هم دعوتنامه سفيد!